الموقع الرسمي لـ الجبهة الديمقراطية الشعبية للشعب العربي الأحوازي

الأرشيف
المنهاج السياسي
 من أدبيات الجبهة
من تاريخ الأحواز
أرشيف أنشطة سياسية
أرشيف أنشطة إنسانية
أرشيف أنشطة إعلامية
تواصل أحوازي
تواصل عربي
تواصالذي دولي
من نشاط القوميات غيرالفارسية
عنصريات إيراية

حقوق الإنسان

ACHRF

شاهد واستمع: "أعمال ثوار الأحواز العربية"

بطولات أحوازية

سايت فارسي جبهه

English Web

المرأة الأحوازية



 راهيان خط شيطان ... !!  (1-3)  

نوشته: حميد عاشور           

 

از زمانى كه انسان به تفكر اغازيد ، ثنويت اشياء را در افسانه ها ، مثل ها و متل ها ، مد نظر داشت . و به تدريج كلمات متضادى تا بى نهايت شكل گرفت همانند : خوب ــ بد ،  صحيح ــ غلط ، راست ــ كج ، دروغگويي ــ راست گويي ، شهامت ــ رذالت ، مثبت ــ منفى ، خير ــ شر ،امانت ــ خيانت  و ...

 

   اين طرز تفكر به تدريج با تقدم تأخر ، از افسانه ها [ خاصة بابلى ان كه دو هزار سال قبل از ميلاد مسيح  ــ گلگامش ــ ]  به اديان و فلسفه راه  يافت !

در اديان ، هر كلمه اى و عملى  ، با بار مثبت به پرى ها و فرشته ها  نسبت داده شد .    و و حامل يا حاملان صفات مذموم را شياطين و اهريمنان نام نهادند  .   و ازان به بعد شيطان نماد و مظهر تمامى معصيات تجلى  و مار بعنوان  پاكار و همزاد شيطان ، تجسم يافت !!   

 

... و اين نوع تفكر لا جرم به هنر و ادبيات و سياست  راه باز كرد .  

امروزه نيز مى بينيم كه حتى قوانين كشورهاى متمدن ،  صفحات بسيار قطورى از بايدها ونبايد هاست  ! و هر انكه را كه از قوانين وضع شده [ الخطوط الحمر ] پا فراتر نهد  ، بعنوان مجرم  يا قاتل و يا متخطى از قانون و ... مجازات  مى كنند . تنها كسانى كه بر قانون تعصى دارند ، هيپى ها و پانك ها و فالانژها و اواره ها و ولگردان  و زنان دوره گرد و منحرفان جنسى و ... هستند . 

در فلسفه كه چار چوب   تئورى  سياسى طراحى مى شود ، از افلاطون و ارسطو جان مى گیرد تا به كارل ماركس و انگلز مى رسد . حتى ارسطو اعتراف مى كند كه خمير مايه ى افكارش را از افسانه ها و ترانه هاى هوميروس به عاريت گرفته است .

 

در ادبيات فارسى  معاصر جغرافياى باصطلاح ايران ، نويسندگانى  چون جلال ال احمد ،

اين انسان ترك تبار ؛ متخلفين از دايره ى  متعارف در اجتماع  را با زبان كوچه بازارى خودشان مخاطب قرار مى دهد و انان را الدنگ ــ شارلاتان ــ لكاته ــ  ديوث [ اين كلمه در فارسى به غلط ، ديوس نوشته مى شود ] ــ پدر سوخته و ... مى نامد . و گفته ها و نوشته ها ى ماليخوليائى و مبالغه اميز غرب زدگان دو اتشه و تئوريسن هاى جورواجور كم سواد را لاطائلات ، خزعبلات ، جفنگيات و  مى نامد ... !

و براى نمونه در كتاب مدير مدرسه ، به شاگردى كه از محدوده ى قابل قبول اجتماع خارج  و منحرف شده است  تشر مى زند كه : پدر سوخته ، شاشت كف كرده است برو مستراح خالى اش كن . چرا بچه هاى مردم را بد بخت مى كنى ؟ !!

 

... در سياست نيز دوستانى از ماكياول ،  بخاطر تز معروفش كه :

 هدف وسيلة را تعيين و تبيين مى كند جانبدارى مى كردند . و اين به زبان جلال ال احمد ، يعنى : سياست =  پدر سوختگى ..!

 

 جانبدارى و ترويج اين گونه دكترين ها ، كار ما احوازى ــ اهوازى ها را به جايي كشاند تا مرحله ى بعدى اين فاجعه ، به منصه ى ظهور برسد و تئورى ديگرى كه سابقا ً مخفيانه و پشت درهاى بسته از جانب منحرفان سياسى [ ديوثان ] صورت مى گرفت . امروزه با كمال وقاحت و علنيت  تبليغ و ترويج مى شود . باينكه : ما براى منافع [ ملتمان  ! ]، حتى با شـيـطـان  هم معامله مى كنيم ...!!! 

 

... خيلى منتظر ماندم تا بلكه يكى از ياران و همفكران قديم و جديدم ، همتى كند وبا  اين گونه خزعبلات ؛ مواجه كند . متأسفانه يا تاكتيك و يا استراتجى و يا هم مشربى ،مانع شده تا اقايان ؛  عكس العملى نشان دهند . 

من بخاطر تبرّى از اين گونه اشخاص و محافل و با هر اسم و اتيكتى و نيز بخاطر روشن كردن  اذهان جوانان معصوم ملتم خصوصا ً در خارج از وطن ؛ وظيفه ى خود ديدم  كه   اين مقاله را  تقديم حضور كنم .

 

با عرض معذرت از اينكه اين مقدمه طولانى شد . سه نمونه ، يكى از ادبيات شفاهى ملت خودمان و خلاصه ى  دو داستان ديگر را كه شهرت جهانى دارند ؛ در رابطه با شيطان و همكاران او را از ديد ادبى كلاسيك خدمتتان معروض مى دارم و استتناج را به عهده ى شما خوانندگان وا مى گذارم ...

 

حكايت اول از ادبيات شفاهى عرب الاحواز :

 

... صيادى [ بخوان شيطان ] بود  كه هميشه به شكار پرندگان مى رفت . يا بهتر بگوييم اموراتش از اين  طريق مى گذشت . بعد از هر شكار ، قسمى را مى فروخت و باقي مانده را كباب  و نوش جان مى كرد !

روزى  فكربكرى  به سرش زد . كه چرا هر روز به اين باغ و ان جنگل برود ؛ بهتر ان است  كه خود پرندگان خدمتش ايند  !

 

اين فكررا به صورت عملى [ بخوان پراكتيك ] به اجرا در اورد .

براى اخرين بار به جنگل رفت . پرنده اى را زنده شكار كرد و بخانه اورد .

بال وپرهاى او را قيچى كرد و در قفسى جا داد . هر روز چند بار به او سر مى زد ، دستى به سرو گردن او مى كشيد و  اب و دانه اش مى داد . صياد اين كار را انقدر ادامه داد تا پرنده ى مسكين گذشته اش را فراموش كرد و با او ضاع جديد اخت گرفت [ شست و شوى مغزى ]  .

 

... صياد كه خلقيات پرنده را از قبل خوانده بود  [ روانشناسى ] و از باز گشت طعمه ى خود به خانه و كاشانه ى جديد  مطمئن شد  ، او را رها كرد . پرنده پروازى كرد  و بر اولين درختى كه ديد  فرود امد . پرندگان ديگر ، كه اورا چاق وچله ديدند ؛ جوياى حال وى و دليل سر حاليش را  با زبان خودشان جويا شدند . و او هم شروع كرد به تعريف و تمجيد ميهماندار پر سخاوت و مهربانش .

پرندگان ديگر ، يا به دليل سادگيشان و يا به تصور رسيدن به نعمتى بى محنت ؛ حرف رفيقشان را باور كردند و همراه او به لانه وكاشانه ى جديدش هم سفر شدند .

با ورود پرندگان به قفس ، صياد كه منتظر انان بود در قفس را بست و به استثناى پرنده ى دست يارش ، همه را گرفته از دم تيغ گذراند ...

 

چند و چندين سال بر اين منوال گذشت ...

 

در اينجا  قصه ى ما با دو روايت مختلف به انتها مى رسد  . نهايت اول مى گويد : كه عقاب تيز بينى متوجه كار زننده ى پرنده ى مزبور مى شود و او را در هوا هنگام پرواز مى قاپد و با چنگال و ناخنهاى تيزش تكه پاره مى كند .

 

و نظر دوم مى گويد كه : پرنده بعد از مدتى مريض و بى حال مى شود و بعد از اينكه صياد از سلامتى او مأيوس مى شود [ كارت سوخته ] ، او را زنده  زنده  جلو سگان مى اندازد ... !!

     

  

  اين فصل را با درد  دلى با محققان و نويسندگان و صاحبان اتيكت هاى جور وا جورمان به اتمام مى رسانم تا به انها گفته باشم كه : ما مثل ها و متل ها و افسانه هامان را و ادبيات شفاهيمان را  با حجت مرتجع بودنشان ، مهمل داشته ايم و روى انها كار نكرده ايم  . و اگر كسانى چون نويسنده ى اين مقال در صدد تشريح و احياء مثل ها بر ايند ، كسكى با اين گفته اش ،  بى سواديش را بر ملا مى كند كه : بگذار حميد و امثالش با اين كارها ، احوازشان را ازاد كنند  [ زكـّــى ... صحـّت خواب !! ]

                                                                                     

 

 

                                                                                            دنباله دارد

اتصل بنا
Contact us
مواقع
من شهداء  الأحواز
أرشيف نشرة الأحواز
كتب أحوازية
دراسات أحوازية
مقالات أحوازية مختارة
مقالات عربية مختارة
وثائق تجاوزات النظام
قوانين حق تقرير المصير
الدستور الطائفي الإيراني
أناشيد وطنية
فضائية الجزيرة