الموقع الرسمي لـ الجبهة الديمقراطية الشعبية للشعب العربي الأحوازي

الأرشيف
المنهاج السياسي
 من أدبيات الجبهة
من تاريخ الأحواز
أرشيف أنشطة سياسية
أرشيف أنشطة إنسانية
أرشيف أنشطة إعلامية
تواصل أحوازي
تواصل عربي
تواصالذي دولي
من نشاط القوميات غيرالفارسية
عنصريات إيراية

حقوق الإنسان

ACHRF

شاهد واستمع: "أعمال ثوار الأحواز العربية"

بطولات أحوازية

سايت فارسي جبهه

English Web

المرأة الأحوازية



 راهيان خط شيطان ... !!  (2-3)  

نوشته: حميد عاشور           

 

 

روايـت فاوســت ... 

 

در اين جا قصد ان نيست كه فاوست را زير ذره بين قرار داد و تشريح و تفسير كرد ، چرا كه بيش از صد روايت  با اين نام  و در مقاطع مختلف براى  تمجيد يا رد  وضع معين  تاريخى  جديد و يا ما قبل ان را رائه  مى دادند   .  از جمله كسانى كه روايات فاوست را نوشتند مى توان از كريستوفر مارلو ، كلاوس مان ، توماس مان ، كلايف پاركر ، چالز گونو ، هكتور بيرلوز ، اسكار وايلد ، ميشائيل بولكانف  و ...   نام برد . اما بيش از همه فاوست يوهان  گو ته ، نويسنده و نمايشنامه نويس و مفكر وشاعر نامدار المانى  است .

   چند صد سال قبل از گو ته اين اسطوره يا  ادبيات شفاهى به صورت نمايشنامه در عروسى ها و محافلى ديگر رواج داشته است و به مرور زمان شرح و بسط يافته  تا اينكه گوته بدان شكل جهانى داد .

اما ان روايات در يك نقطه مشترك هستند ، و ان اينكه در اصل از مبدء اساطيرى بابلى  سرچشمه مى گيرند  !

 

... فاوست يا فاوستوس ... ( اين نوشته را از گوگله  با دخل و تصرفاتى اقتباس كرده ام )

خداوند بنا به خواهش شيطان به او اجازه مى دهد تا درستى و نادرستى فاوست ، ان انسان زاهد و پاك دامن را كه به دنبال كمال خويش و سعادت ابدى است ، بنا به شرطى كه بين خدا و شيطان براى سنجش  درجه ى ايمان و ثبات  و تزلزل  او را  در مقابل تطميع ابليس بسنجند  ،  بسته مى شود   !

 

شيطان ، فيستو فلس نماينده ى خود را بر اين كره ى ارضى [ در اساطير بابلى مار ] به سراغ فاوست ، كه پیرمردى سالخورده  بود ارسال مى  دارد  تا با  او معامله اى بكند ، به اينكه اگر روحش را  بعد  از مرگ به شيطان بفروشد ، قدرتى ما فوق بشرى را تصاحب خواهد كرد !

 

اين معامله بين نمايند ى شيطان و فاوست انجام مى گيرد .

فاوست دو باره به دوران جوانى باز مى گردد و با فيستوفلس به مسافرت دور جهانى مى پردازد [ منتقدان فاوست گوته ، ان را عصر شرق شناسى  و ديگران  ؛  ان را ورود به عصر رومانتيسم مى بينند... !  ]  تا از تمام لذايذ زمينى برخوردار شود . در زمين عاشق دختر ساده اى  به نام مارگارت مى شود و بعد به او خيانت مى كند و مسؤول سقوط او مى شود .

 " بدين معنى كه  بعد از اينكه فاوست به او جفا مى كند  ، از جبر فقر و فاقه فاحشه مى شود  .

مفيستو فلس سعى در اسير كردن   روح مارگارت را مى نمايد  تا بدين و سيله   از احساسات جريحه دار شده ى مارگارت عليه فاوست سوء  استفاده كند و او را در دام مرگبارى  كه  براى وى پهن كرده بود ،  مدد گيرد  . 

ولى صفاى عشق مارگارت نسبت به فاوست انگيزه ى  ان مى شود كه  نزد وى رود و او را از دسيسه ى شيطان  اگاه كند "  .

 كه اين كار باعث  مرگ مار گارت ،  توسط  شيطان مى شود  .

  

... فاوست در دنياى شهوات و هوس ها غوطه ور مى شود ، اما ان لحظه ى پر شكوه هستى را كه در ارزويش بود به دست نمى اورد .

فاوست تمام قدرت هاى دنيوى و معنوى را مى ازمايد و معذالك هنوز ان لحظه ا ى را كه چنين مشتاقانه در جـُست و جويش بود ، حتى بعدها هم در عشق هلن  تروا كه از وى هم صاحب فرزندى مى شود ،  نمى يابد . [ منتقدان اين نكته را تبليغ  ازدواج فكرى ، ادبى ــ هنرى غرب با گذشته ى يونان مى بينند ]

مفيستوفلس تقريبا ً از انجام معامله اش با فاوست نوميد شده است .

فاوست سر انجام از گشت و گذار خسته و سير مى شود و بنا به حكم طبيعت پير و سالخورده مى شود و علاقه مند مى گردد كه اراضى دريا را دو باره اباد كند .

اين نقشه در نظر او ابتدا كارى كوچك مى نمايد و حال انكه فوايد بيشمارى براى تعداد بسيارى از مردم در بر دارد . در اينجا فاوست با تعجب مى بيند كه اين كارٍ غير جالب اما اجتماعى ، خوشحالى عميق و حقيقى او را ارضا مى دارد [ منتقدان اين لحظه را ــ علاقه به اب و دريانوردى ــ  امادگى افكار عمومى غربيان  براى كلنياليزم يا استعمار مى بينند ]    

اين انگيزه چنان  شريف است كه مفيستوفلس ( از ان جايي كه  مترصد مرگ  وى است ) عاقبت از به چنگ اوردن روح فاوست مانند روح مارگارت بيچاره محروم مى شود ...

 

                                       *  *  *

 

هرنويسنده اى خاتمه ى روايت خود را به شكلى به اتمام مى برد .  

گوته نهايت كار فاوست را توبه ى وى و عدم اطاعت فاوست از شيطان ، در اخر مطاف   به نهايت مى برد .

 

نويسنده اى ديگر ، خاتمه ى نمايشنامه را چنين مى نويسد : شيطان به فاوست دستور مى دهد تا جنگلى را اتش بزند . در ان جنگل مردم زيادى از زمان هاى دور در ان جا سكنى داشتند . در ميان انان پير مرد و پير زنى زند گى مى كردند .  بعد از اتش زدن جنگل ، همه ى ساكنان فرار مى كنند . الا ان دو پير ،  كه بخاطر عشق به سر زمين ابا اجدادى ؛ همانجا مى مانند و زنده زنده در اتش جزغاله مى شوند . اين امر سبب عذاب وجدان فاوست مى شود ، و عاقبت كارش به ديوانگى مى كشد . [ منتقدان ان را ورود  به  گلوباليزم ،  تفسير مى كنند ...! ]

 

و اصل روايت فاوست كه سال هاى خيلى زيادى بيش از فاوست گوته بود و در ادبيات شفاهى المان وجود داشت ، نهايت فاوست جادو گر را به جايي مى برد كه مردم در شبى ، داد و فريادها ى عجيب فاوست را مى شنوند و در صبح روز بعد  ، مغز او را  بر در و ديوار توسط شيطان متلاشى مى بينند !!  

 

[ لطفا ً اين بحث جالب را با هر زبانى كه تسلط داريد  در گوگله  تعقيب كنيد  . ] 

 

 

                                                                                        ناتمام

 

 

 

 

 

 

                                                                                            دنباله دارد


اتصل بنا
Contact us
مواقع
من شهداء  الأحواز
أرشيف نشرة الأحواز
كتب أحوازية
دراسات أحوازية
مقالات أحوازية مختارة
مقالات عربية مختارة
وثائق تجاوزات النظام
قوانين حق تقرير المصير
الدستور الطائفي الإيراني
أناشيد وطنية
فضائية الجزيرة