دژخیمان....
نظام
مافيايی
جمهوری
اسلامی
همچو
ادم
خود
سری
است
که
به
انواع
امراض
روانی
و
جسمی
مبتلا
است
و
حاضر
نيست
به
پزشک
حاذقی
مراجعه
کند
تا
معالجه
شود
.
اگر
حافظه
ها
را
به
کار
انداخته
و
پروند
سياه
اين
نظام
منفور
را
در
موارد
روشهای
اعتراف
گيری
بعد
از
شکنجه
های
قرون
وسطايی
و
حضور
زندانيان
سياسی
در
برنامه
های
تلويزيونی
ورق
بزنيم
،
کليشه
وارو
گذرا
خواهيم
ديد
که:
در
هفته
های
اوليه
بر
سر
کار
آمدن
اين
نظام
و
سرود
مستانه
"
بهاران
خجسته
باد
"
فرقه
ای
از
مذهبيون
معروف
به
فرقان
گويا
اولين
گروهی
بودند
که
به
تشيّع
سياهی
که
د.
علی
شريعتی
توصيف
کرده
بود؛
پی
بردند
و
به
يصفيه
انقلابی
مهره
های
حساسی
از
تئوريسينهای
اين
نظام
از
جمله
مطهری
دست
زدند.
در
دستگيريهای
هواداران
گروه
فرقان،
بر صفحه
تلويزيون،
فرد
دستگير
شده
را
می
ديدی
که
از
مواضع
خود
با
جسارت
دفاع
می
کرد
؛
اما
درست
شب
بعد
وی
را
در
يک
موضع
پشيمان
و
تائب
می
ديدی
!
زمانی
بعد
اين
پشيمانيها
دامن
مجاهدين
خلق
را
گرفت
و
در
سياچالها،
کارخاننه تواب
سازی
به
مدد
اشخاصی
چون
لاجوردی
کار
خود
را
پيش
می
برد
و
در
تآتری
از
دلقکان
که
صدا
و
سيما
می
نامندش
و
به
کمک
افرادی
نظير
حسين
شريعتداری
اين
بار
گروه
گروه
به
نمايش
گذاشته
می
شدند
و
از
اين
به
بعد
اصطلاح
"
توابين
"
بعنوان
يک
اصطلاح
سياسی
جا
افتاد
.
در
مراحل
بعد
نوبت
به
حزب
توده
که
تا
ديروز
برای
رژيم
سينه
چاک
می
داد
و
هر
حرکت
توده
ای
و
يا
خلقی
را
آب
انداختن
در
آسياب
امپرياليسم
می
ديد
رسيد
.
و
چهره
هايي
همچو
کيانوری
احسان
طبری
و
....
با
ان
حالت
مسخ
شده
بر
صفحه
تلويزيون
ظاهر
شده
و
ضمن
اظهاراتی
که
خارج
از
بحث
ماست
حزب
توده
را
منحل
اعلام
می
کند
!
ضمنا
ً
احسان
طبری
را
که
هفتمين
تئوريسين
جهان
مارکسيست
می
شناساندند
در
همان
سياه
چالها
کتاب
توبه
نامه
را
می
نويسد
و
گويا
مريم
همسر
کيانوری
توسط
يکی
از
رفقای
نزديک
به
بيت
کيانوری
شکنجه
می
شده
است
.
کارگاه
مخوف
شكنجه
نظام
قبلا
کمر
کسانی
چون
حسين
روحانی
را
که
يکی
از
رهبران
سر
سخت
پيکاربود
،
می
شکند
و
از
او
يک
شکنجه
گر
می
سازد
.
سالها
بعد
نوبت
به
قتلهای
زنجيره
ای
می
رسد
و
برنامه
ای
به
اسم
هويت
يک
،
دو
،
سه
...
از
باصطلاح
توابان
در
صدا
وسيما
به
نمايش
گذاشته
می
شود،
که
فرج
سرکوهی
و
اعترافات
او
نمونه
بارزی
ازاين
سلسه
نمايشهای
ساختگی
بود.
در
زمان
روی
کار
امدن
خاتمی.
غوغای
دستگيری
سعيد
امامی
و
ياران
و
همسرش
و
نيز
گوشه
هايی
از
طريقه
اعتراف
گيری
از
همکاران
اطلاعاتی
سابقشان
بر
ملا
می
شود
.
ناگفته
نماند
که
سعيد
امامی
درست
چند
ماه
قبل
از
دستگيری
ضمن
يک
سخنرانی
در
جمع
همکاران
اطلاعاتيش
،
شکنجه
در
جمهوری
اسلامی
را
با
تمسخر
خاصی
رد
کره
بود
!
در
حرکتی
که
از
جانب
گروهی
از
شريکان
ديروزی
نظام
و
با
نام
حرکت
سبزها
معروف
شد
،
اينبار
ياران
ديروز
؛
که
دستشان
همانند
کل
نظام
تا
مفرق
به
خون
ملتهای
تحت
ستم
اغشته
بود
به
مسلخ
کشيده
می
شوند
و
اعترافات
ذليلانه
انان
هچنان
ادامه
دارد
.
زمانی
که
اعتراف
گيری
از
امثال
سعيد
امامی
ها
و
بعدها
نظير
ابطحی
ها
را
از
طريق
"
يو
تيوب
"
مشاهده
کردم
و
بعنوان
شخصی
که
طعم
شکنجه
را
چشيده
است
،
برای
اولين
بار
در
عمرم
هيچگونه
احساس
ترحم
و
يا
همدردی
با
شکنجه
شدگان
را
نداشتم
بلکه
بر
عکس
اين
شعر
فارسی
را
ناخود
آگاه
زير
لب
زمزمه
کردم
:
بهرام
که
گور
می
گرفتی
همه
عمر
....
ديدی
که
چگونه
گور
بهرام
گرفت
؟؟
با
اميد
به
روزی
که
جغرافيای
باصطلاح
ايران
به
دست
توانای
ملتهای
تحت
اشغال
جراحی
شود
حمید عاشور
24.03.2010