الموقع الرسمي لـ الجبهة الديمقراطية الشعبية للشعب العربي الأحوازي

الأرشيف
المنهاج السياسي
 من أدبيات الجبهة
من تاريخ الأحواز
أرشيف أنشطة سياسية
أرشيف أنشطة إنسانية
أرشيف أنشطة إعلامية
تواصل أحوازي
تواصل عربي
تواصالذي دولي
من نشاط القوميات غيرالفارسية
عنصريات إيراية

حقوق الإنسان

ACHRF

شاهد واستمع: "أعمال ثوار الأحواز العربية"

بطولات أحوازية

سايت فارسي جبهه

English Web

المرأة الأحوازية



راهيان خط شيطان ... !!     جزء سوم

 

 

موبى ديك ...   هرمان ملويل

 

... اسماعيل ، جوانى تازه به دوران رسيده و پرشور  ، عاشق سير و سياحت در اقيانوس  و كشف اسرا ر و عجايب مخفى در ان بود .  وى كه  تنها باز مانده ى اين روايت است  بعد از ماجرى طولانى توسط يك كشتى به نام راحيل نجات مى يابد ... !

 

ملاح ( كاپيتن ) يك كشتى كهنه ،  انسان مهاجر پنجاه ساله ى ماجرى جوــ بى رحم ــ قدرت طلب  و خشنى با نام اهاب است .

 

... هنگام لنگرگيرى كشتى ( پسكود ) در بندر  ( نانتوكر ) امريكا  ، افراد زيادى  با مليت ها و مذاهب مختلف ؛  نام خود را در ليست اسامى كاركنان  قيد كرده و به قصد كار و صيد وال هاى عادى  ؛    وارد اين كشتى مى شوند .

صيد اين وال ها ، كه با مخاطرات زيادى نظير مقاومت در برابرعوا صف  و طوفان

 هاى شديد و ستيز  با شلاق مستمر امواج اقيانوس همراه بود .  عادتا ً دو تا سه سال طول مى كشيد .

   

شكار اين وال ها ، به خاطر چربى هاى ( روغن ) ان ها صورت مى گرفت . تا ان را بعد از تقطير  در گالن هاى مخصوصى  جا داده و بعدها به فروش برسانند  و عايدى ان  بين كاركنان كشتى  به طور مساوى تقسيم  شود  .  

در حين سير در اقيانوس  ، كم كم   زمزمه هايى حاكى از شيطان ( داى ــ ول    )  بودن اهاب شروع و به تدريج بالا مى گيرد ...

 

... اهاب ( شيطان )  همكاران  اماده به فرمانى دارد  ( داى ول ــ هلپرز )  . 

روزى اهاب بعد از غيبت طولانى ،  كه خود را در طبقه ى پايين كشتى  مخفى كرده و مترصد فرصت منا سب بود  ؛ با يك  پاى مصنوعى  بر عرشه ى كشتى ظاهر و رأى خود را از نيت سفر اگاه مى دارد . به اينكه : او در نظر دارد ، وال سفيدى را صيد كند !  

 

شخص با شهامتى ، معترض مى شود و از وى سؤالاتى مى كند : ايا اين واقعيت دارد كه شما  با اين وال مبارزه ى سابقى داشتيد ؟ و ايا اين حقيقت دارد كه شما در ان مبارزه به وال سفيد ( موبى ــ ديك ) باختيد ويكى از پاهاى خود را از دست داديد  ؟ و ايا نيـّت سفر شما  به قصد انتقام جويي و تسلط و كشتن ان  وال نيست ؟؟

 

اهاب ضمن تأييد سؤالات مخاطب ، با خشونت و جبروت خاصى ادامه مى دهد  : بله ، اين وال شيطان صفت ؛ پاى مرا با دندا ن هاى كريه اش بريد و با خود برد .

و من قصد ان دارم كه اين وال سفيد  را حتى تا اخر دنيا هم تعقيب و با نيزه ام نابود كنم ...  

 

اهاب بعد از اينكه نقشه ى خود را ( ستراتجى ) به حضور كارگران  كه در وسط اقيانوس ، ناخواسته به دام  او افتاده اند و مفر ى ندارند  اعلا م داشت .

مرحله ى بعدى نقشه ى خود را به كار مى برد .

از كيسه ى مخصوص پول  خود ، سكه هاى طلا بيرون اورده به كاركنان  مسكين كشتى نشان مى دهد و مى گويد : به كسى كه اين وال سفيد را قبل از دیگران ديده و خبر ان را به من برساند ، اين طلا متعلق به وى خواهد بود ... !  

 

... کارگران بى نوا كه در تمام عمر خود ان همه طلا نديده بودند و در حسرت ثروتمند شدن مى سوختند ، تحت تأثيرقرار مى گيرند . نيزه هاشان را در هوا به اهتزاز در اورده و شعار مرگ بر موبى ديك مى دهند ...!

 

 كشتى امواج را مى شكند وبراى يافتن مو بى ديك ، پيش مى رود .

در بين راه اهاب جنون اسا از ملاحان كشتى هاى ديگر ، سراغ موبى ديك را مى گيرد .

و حتى يك بار ملاحى را كه در جنگ با ان وال  ، تنها فرزند دلبندش را از دست داده بود  و اهاب در ابتدا با مهربانى او را به كشتى خود فرا خوانده بود ؛ بعد از انكه ملاح در صدد اقناع اهاب براى انصراف از تعقيب وال سفيد بر مى ايد با بى رحمى دستور طرد وى را از كشتى مى دهد ...!

 

بعد از تعقيب مستمر ، عاقبت موبى ديك خود را نشان مى دهد .

موبى ديك ، اين وال عظيم الجثه كه اقيانوس را موطن خود مى داند .  متجاوزان  را

بعد از بازى دادن هاى متوالى عاقبت با خيزش در هوا  ؛ یا با پوزه ى بسيار سنگينش و يا با دم پهنش كشتى ها شان را متلاشى و به قعر دريا مى فرستاد ...!

 

و اين عاقبت كار اهاب نيز بود . وى بعد از متلاشى شدن كشتى اش توسط موبى ديك ؛ با يكى از قايق هاى مخصوص تعقيب وال ها ؛ به وال سفيد نزديك مى شود . و در حاليكه شعار بمير اى موبى ديك ، من براى كشتن تو به قلمروات  امده ام را سر مى داد ؛ نيزه ى مخصوصش را كه انتهاى ان به طنابى محكم  وصل بود به طرف موبى ديك پرتاب مى كند . نيزه وارد  پوست  وال مى شود  اما طناب به گردن وى مى پيچد .

و موبى ديك او را به قعر دريا با خود مى برد ... !!!

                                          ــــــــــــــــــــــــــ

 

[ منتقدان ،  اين روايت را زير بناى تئورى امريكا براى ورود به مرحله ى تاريخى كاپيتاليزم ، خاصه تسلط بر طلاى سياه ــ نفت ــ  مى بينند !  ]

 

ريشه يابان اين روايت ، ان را با جنگ و ستيز خفته در تاريخى دور مى بينند . و نام اهاب را مطابق نام پادشاه اخذه در عصر قديم  و اسماعيل را هم نام با  اسماعيل فرزند هاجر ، زن ابراهيم نبى و راحيل نام كشتى  ناجى اسماعيل  در اين روايت را هم سان با نام  يكى از زنان داوود مى بينند !

 

" حيفم امد اين نكته را در مورد داوود نياورم باينكه : وى با يكى از زنان افسر ارشد ش كه در ميدان جنگ بود ، رابطه اى نا مشروع داشت . زن از وى حامله مى شود . مشاور خاص داوود به او اين پيش نهاد را مى دهد كه ، افسر را از ميدان جنگ  به بهانه ى استراحت ؛ فرا خواند !

امـّا افسر ، اين پيش نهاد را رد مى كند . و مى گويد ... من به خود اجازه نمى دهم در حاليكه سربازان و افسران ديگر در حال جنگ اند ، من با زن زيبايم خوش باشم .  داوود دستور قتل او را در با زگشت به ميدان نبرد ، صادر مى كند و با زن زيباى وى ازدواج مى كند !  "

 

مؤخره  : همانطور كه در مقدمه قضاوت را به خوانندگان واگذار كردم ، اما ذكر اين نكته را ضرورى مى بينم باينكه : كلمات بار دارند  ، جان دارند ؛ همزاد تفكر انسانند .

پا به پاى سير تكاملى انسان پيش رفته اند . داراى هويت و شناسنامه اند . بدين معنى كه گذشته و حال و اينده دارند .

 همانطور كه امد ، يك كلمه و فقط يك كلمه ى شيطان ، دنيايي  از داستان ها و رمان ها   و تعليل و تفسيرها را به دنبال خود يدك مى كشد .

 

و در نها يت گفته باشم كه : چه خوب بود به جاى معامله با هر نوع  شيطانى ، شعار وسيله ى شريف ؛  براى رسيدن به هدف شريف را مد نظر داشته باشيم ...   

 

09 . 04 . 28  برلين

 

حميد عاشور

                                                                                                   


اتصل بنا
Contact us
مواقع
من شهداء  الأحواز
أرشيف نشرة الأحواز
كتب أحوازية
دراسات أحوازية
مقالات أحوازية مختارة
مقالات عربية مختارة
وثائق تجاوزات النظام
قوانين حق تقرير المصير
الدستور الطائفي الإيراني
أناشيد وطنية
فضائية الجزيرة